07/08/08

زمان گذشت
زمان گذشت و ساعت چهار بار نواخت
و من عروس خوشه های اقاقی شدم
و آن کسی که نیمه ی من بود به درون نطفه من بازگشته بود
و من دراینه می دیدمش
که مثل اینه پاکیزه بود و روشن بود
و ناگهان صدایم کرد
و من عروس خوشه های اقاقی شدم ...
.................
کسی که مثل هیچ کس نیست
و مثل آن کسی ست که باید باشد
امد
و صدایم کرد از پشت نفس های گل ابریشم
همچنان آهو که جفتش را
و من عروس خوشه های اقاقی شدم ...
در ساعت چهار
............................
+
نوشته شده در هجدهم مرداد 1387ساعت 15:0 توسط نینا
|