تبليغاتX
توی قاب خیس این پنجره ها
پنجره هایی که بسیار...من و تویی که فقط یکی

توی آشپزخانه نشسته ام رو بروی پنجره ای که به حیاط پشتی و سنجاب های خاکستری باز می شود..

فکر میکنم دنیای آدم هر چقدر کوچکتر باشد جواب سوالهایش دم ِدست تر است و "چرا" هایش معلوم تر.. 
روی دنیای سینه ی تو که فقط برای سر من و صدای قلب تو جا هست.. همه چیز خود "جواب" است.. جوابی بر هر چیزی که پرسیده و نپرسیده ام.. آنجا نقطه ی وصل من است به همه ی آگاهی های " نا خود" آگاهی..
و توی دنیای خانه مان که فضای بیشتری هست.. جواب ها اینجا و آنجایند سر که بگردانی! .. در قاب عکس هنوز به دیوار نزده.. روی تک تک وسائل خانه.. توی عطر شیرینی ِ هنوز داغ روی پیشخوان..در گرمای هیزم های نارنجی ..و صدای قدم های تو هر روز عصر پشت در شیشه ای..
اما دنیا مثل بادکنکی هی باد میشود .. آن وقت است که من در دنیای تقاطعی تعارفی ِروابط آدمها ی آشنا و غریبه .. و بین خیابانهای "Man o war" و "New circle road" و "Tates Creek " که هنوز نمیدانم کدامها همدیگر را قطع میکنند و کدام ها همدیگر را ادامه میدهند هی پی جواب میگردم ..
و همین که بادکنک بادتر ! شود و من ِبیکار و بی مدرک قابل قبول تحصیلی بعد از ۲۱ سال درس خواندن البته! روی نقشه ی ینگه ی دنیا ایستاده باشم در یک ایالت کوچک که به مک کین رای داده است ! که در هر جای این خاک هزینه ی یک سرما خوردگی پول اجاره ی یک ماه یک خانه است! و هزینه ی یک MRI تشخیصی برای جلوگیری از زود تر مردن ..مردنت را جلو می اندازد!  یکهو تنها میشوم و پر از سوال و بی جواب! و به دو.. مثل دختر بچه ای که از سلام یک غریبه توی کوچه فرار میکند .. به دنیای توی آغوش تو بر میگردم ..
خب! من هنوز توی آشپزخانه رو به روی پنجره ای که به حیاط پشتی باز می شود نشسته ام و به یک سری "جواب" های زیبا فکر میکنم..  مثلا به عشق.. اعتماد.. همراهی.. درک متقابل.. همدلی.. رشد دادن.. آزاد اندیشی.. تعهد.. و دوباره عشق.. و دوباره..عشق..
می روم برای سنجاب ها نان بگذارم...


............................................................


+ نوشته شده در  نوزدهم دی 1387ساعت 10:26  توسط نینا  | 


آن وقتها ظرف گران قیمت چینی اگر می شکست چینی بند زن را از توی کوچه های
باریک ظهر تابستان صدا میزدند..
او میامد و دو خط - دو سوزن منگنه انگار - میانداخت دو طرف شکستگی..
حالا ظرف چینی هنوز هم حضور داشت در خانه..
اما دیگر نه چندان به ظرف بودنش و زیبا بودنش و قیمتی بودنش..
فقط به خاطره ای و یادی..  گوشه گنجه یا روی طاقچه ای..
چینی من شکسته!
چینی بند زن سراغ ندارید.. در عصر سرد این خیابان های نا آشنا؟
تا دست کم خاطره و یادی را نگه دارم گوشه ی دلی؟

 

+ نوشته شده در  یکم دی 1387ساعت 14:30  توسط نینا  |