|
پنجره هایی که بسیار...من و تویی که فقط یکی
|

آدمهای شطرنج
آدمهای سفید یا سیاه
نشسته در قلعه های امن.. راه را با پیاده هایشان هموار میکنند ..
آدمهای برنامه ریزی و پیش بینی.. حرکت های از قبل تعیین شده با ارزش گذاری روی مهره ها..
آدمهای کمین و شکار..در انتظار یک غفلت ..یک اشتباه..
آدمهای سکوت های طولانی و فکر..
آدمهای یا برد.. یا باخت!
آدمهای تخته نرد
کمرنگ یا پر رنگ
آدمهای چگونه نشستن تاس بر صفحه ی اقبال زندگی..
آدمهای جفت پا پریدن روی فرصت ها... ریسک با توانایی یکسان دیدن ارزش ها ..
آدمهای رجز و کٌری..بی تامل
آدمهای برد و باخت .. برد و باخت .. برد و باخت..
آدمهای منچ
رنگ و وارنگ
آدمهای هدف های کوتاه مدت و سرگرمی..
میایند.. مسیر را طی میکنند ... خانه میکنند و میروند..
آدمهای حرف از همه جا و هیچ جا..
آدمهای نه برد.. نه باخت!
........................................


نه حلوا پختم .. نه خرما خریدم برای خیرات..
امروز صبح توی آینه که نگاه کردم دیدم چقدر شبیه ات شده ام با این موهای بالا زده از پیشانی..
عین عکست روبروی هتل رامسر.. موهای تاب دار رنگ کرده ی قهوه ای بالا زده از روی پیشانی..
...............