|
پنجره هایی که بسیار...من و تویی که فقط یکی
|
باز شوق یوسفم دامن گرفت
پیر ما را بوی پیراهن گرفت
●
ای دریغا نازک آرای تنش
بوی خون میآید از پیراهنش
●
ای برادرها! خبر چون میبرید؟
این سفر آن گرگ یوسف را درید!
●
یوسف من! پس چه شد پیراهنت؟
بر چه خاکی ریخت خون روشنت
●
بر زمین سرد، خون گرم تو
ریخت آن گرگ و نبودش شرم تو
●
تا نپنداری ز یادت غافلم
گریه میجوشد شب و روز از دلم
●
داغ ماتمهاست بر جانم بسی
در دلم پیوسته میگرید کسی
●
ای دریغا پاره دل جفت جان
بی جوانی مانده جاویدان جوان
●
در بهار عمر ای سرو جوان
ریختی چون برگریز ارغوان
●
ارغوانم! ارغوانم! لالهام!
در غمات خون میچکد از نالهام
●
آن شقایق رسته در دامان دشت
گوش کن تا با تو گوید سرگذشت
●
نغمهی ناخوانده را دادم به رود
تا بخواند با جوانان این سرود
●
چشمهای در کوه میجوشد منام
کز درون سنگ بیرون میزنم
●
از نگاه آب تابیدم به گل
وز رخ خود رنگ بخشیدم به گل
●
پر زدم از گل به خوناب شفق
ناله گشتم در گلوی مرغ حق
●
آذرخش از سینهی من روشن است
تندر توفنده فریاد من است
●
هر کجا مشتی گره شد، مشت من
زخمی هر تازیانه پشت من
●
هرکجا فریاد آزادی منم
من در این فریادها دم میزنم
شعر از سایه
........
با لیلای لیلی و نارنج

پاکت ذرت بو داده با طعم کره را توی مایکرو ویو میگذارد
دکمه اش را فشار میدهد و لیوان قهوه اش را پر میکند و مجله ی O" را بر میدارد که نگاهی بیندازد . تلویزیونش را روشن می کند..
کانال CNN و تمام صفحه را اخبار ایران پر کرده است..
و مجری مو طلایی میگوید :
These are the recent news sending from Tehran
صدای ذرت ها از توی مایکرو ویو بلند میشود..
تق تق ..
توی صفحه تلویزیون ..آدمها میدوند.. باطوم ها در هوا چرخ میزنند و فرود میایند ...
تق تق..
پسری آغشته به خون میشود..
تق تق تتتق..
مردم او را به روی زمین میکشند.. صدای زنانه ای فریاد میکشد .. و مردم که میدوند و آتش که از گوشه ای زبانه میکشد
تق تق..
دوربین با حرکت سریع خون روی آسفالت را نشان میدهد..
تق تتتق تق ....
بییییب......
بیییب.........
و مردی که روی زمین میافتد آغشته به خون....
مایکرو ویو قطع شد...
نگاهش به صفحه تلویزیون خیره مانده است...بوی کره او را به خود میاورد ..به سراغ ذرت ها می رود.قهوه اش را سر میکشد
تق تتق ..
کانال تلویزیون را...
عوض...
میکند..
آیا؟
........................